اگر المپیادی بودی و مدال نیاوردی کنکور چی میشه؟ کلا داشتن مشاور خوبه یا بد؟
اگر المپیادی بودی و مدال نیاوردی کنکور چی میشه؟ کلا داشتن مشاور خوبه یا بد؟

کنکور

به همت آقای علیرضا سخایی‌راد رتبه 1 کنکور ریاضی سال 98

فرزند ما برای المپیاد می‌خوند اما مدالی کسب نکرد و برای کنکور  اقدام کرد. من خودم به مشاوره اصلا اعتقادی ندارم، چون ما زمان کنکور خودمون فقط کتاب درسی رو می‌خوندیم و نهایتا نتیجه خوبی در کنکور گرفتیم. با توجه به این که تو کنکور مسائل پیچیده نیستند یعنی تمام تست‌های طرح شده از کتاب درسی هست، دانش‌آموز اگر تمام کتاب رو خوب و کامل بخونه چه نیازی به مشاور می‌مونه؟ فرزند من (بدون مشاور کنکور) درس خوندن جدی کنکور رو از 15 شهریور شروع کرده. شما برای فرزندم یا من پیشنهادی دارید؟

پاسخ آقای سخایی راد: «فلسفه معلم و کلاس درس نه برای امروزه، نه دیروز، نه یک هفته پیش و نه یک هزار سال پیش. مدرسه از سه هزار سال پیش وجود داشته. از زمان افلاطون آدم‌ها به این درک رسیدند که اگر بخوان مسیری رو به تنهایی طی کنن، سرعت رشدی بسیار پایین تر از افرادیه که در اون مسیر معلم یا الگو دارند. این مفهوم فقط در علم رایج نیست و تقریبا در هر حیطه‌ای که نگاه کنید این مفهوم به چشم می‌خوره. حتی حضرت حافظ می‌گه «قطع این مرحله بی همرهی خضر مکن.» وقتی شما کسی رو بالا سرتون دارید هم راه صحیح بهتون نشون داده می‌شه و هم مسیرتون کوتاه تر می‌شه. من نمی‌گم چیزی که این روزا به عنوان مشاوره داره انجام می‌شه درسته، اما مشاور ستیزی رو هم درست نمی‌دونم.»

اولیا: «شما خودتون مشاور داشتید؟»

پاسخ: «خیر، به این شکل نداشتم. ببینید من اعتقاد دارم این‌که یک نفر باشه که قبل ازشما مسیری رو رفته باشه و درباره‌ی آخر مسیر شما رو راهنمایی کنه، درست مثل اینه که شما وقتی می‌خواید سفر برید، قبلش اخبار هواشناسی رو چک می‌کنید و به گزارشات و پلیسی که در مقصد شماست توجه می‌کنید. اگر هوا برفی باشه، زنجیر چرخ بر می‌دارید و اگر بارونی باشه چتر برمی‌دارید. وقتی کسی در جلوی شما قرار داره و مسیر مورد نظر شما رو طی کرده، کمک گرفتن ازش باعث سرعت بخشیدن به شما می‌شه. مشاور داشتن نه برای موفقیت تو کنکور لازمه و نه کافی. در ریاضی معنی لازم و کافی فرق می‌کنه ولی تو ادبیات عامه فرقی بینش نیست. یعنی حضور بهترین مشاور دنیا هم لزوما موجب موفقیت نمیشه. یعنی وسواس داشتن چه در مورد داشتن و چه در مورد نداشتن مشاوره درست نیست. مشاور نمی‌تونه موفقیت شما رو تضمین کنه، تنها فرقی که ایجاد می‌کنه اینه که باعث می‌شه مسیر سریع‌تر و راه راحت‌تر طی بشه. مشاور مسیری که قبلا رفته رو به راحتی بهتون معرفی می‌کنه. هیچکس هیچوقت یک نفر تصمیم نمی‌گیره یه جاده ناشناخته رو برای اولین بار تنهایی طی کنه! چون از خطر احتمالیش آگاهه. کنکور هم دقیقا مثل همینه. دانش‌آموز کنکوری یه بچه 18 ساله‎ست که برای اولین‌بار وارد وادی به این بزرگی شده. همه می‌دونیم که کنکور مثل امتحانات مدرسه نیست که بشه به راحتی جمع و جورش کرد. این که خوب درس خوندن برای یه دانش آموز کفایت می‌کنه درسته، ولی برای مقوله‌ای به عظمت کنکور این حرف صدق نمی‌کنه. وقتی مباحث بزرگ و بزرگ‌تر می‌شن مقوله‌ای به نام ارتباط بین نکته‌ها پیش میاد؛ این‌که مطالب، مفاهیم و مضامین رو بتونیم کنار هم قرار بدیم. ما می‌تونیم یه خونه رو راحت بسازیم و از روی هم قرار دادن خونه‌ها برج بسازیم، پس چرا کیلومتر‌ها تو آسمون پیش نمی‌ریم؟ چون هرچی پروژه‌ی ما بزرگ‌تر می‌شه، مدیریت کردنش هم به مراتب سخت‌تر می‌شه.

یه دوستی داشتم که یه نکته بامزه‌ای می‌گفت: کنکور رشته ریاضی 7 تا درس نیست، کنکور ریاضی 8 تا درسه! 7 تا درس عادی و درس هشتم هنر آزمون دادنه!! یعنی این که بتونیم همه‌‌ی مطالب رو کنار هم داشته باشیم. این به این معناست که کنکور با امتحان عادی فرق می‌کنه. اگر قدیم مشاوری نبود پس برای هیچ‌کس نبوده. اما الان مشاوره در دسترس همه هست. زمانی که هواپیما نبود و ماشین تازه اومده بود، از این که چقدر سریع‌تر می‌رسیدیم لذت می‌بردیم، توی خیلی از فلسفه‌ها میان رضایت و خوشبختی رو یه چیز نسبی توصیف می‌کنن، یعنی من خوشبختم چون از همسایه‌‌م خوشبخت‌ترم. وقتی مسیر اهواز تا تهران با هواپیما یک ساعت طول می‌کشه و راحت بهش دستر‌سی هست اگر همین مسیر رو با ماشین بریم دیگه اون لذت از سرعت وجود نداره. کنکور هم همینه، بحث اینه که  قدیم رقبا هم در همین سطح بودن، الان همه به سطح بالاتری از خدمات دستر‌سی دارند و این موضوع ضرورت وجود مشاور رو ثابت می‌کنه. من خودم مشاوری که بهم برنامه بده، که ابتدا الف و بعد ب رو انجام بده، نداشتم اما از افرادی کمک گرفتم که مسیر رو طی کرده بودن و سابقه‌ی موفقیت توی این مسیر رو داشتن و به کنکور اون سال تسلط داشتن. یعنی تجربه کنکوریشون مال سال قبل بود، چون هر دهه که جلو می‌ریم کلا همه چیز کنکور عوض می‌شه.

کنکور مثل دو صد متر نیست که بگم همه‌ی انرژیم رو جمع کنم و به خودم فشار بیارم رکورد بزنم ... این‌که برخی از دوستان می‌گن هرچی بیشتر درس بخونی نتیجه بهتری می‌گیری، لزوما درست نیست. کنکور دقیقا مثل دوی ماراتنه. مثال خرگوش و لاک‌پشت رو شنیدید، خرگوش سریع‌تر بود و انرژی بیشتری می‌‌گذاشت ولی آخرش لاک‌پشتی که با بازده بیشتری مسیر رو طی کرد موفق شد. پس این حدس که «بیشتر درس خوندن قطعا معادل موفقیته» رد می‌شه. شما فکر می‌کنید که دانش آموز کنکوری‌ای که باید از 1 تیر شروع کنه ولی از 15 شهریور شروع کرده موفق نمی‌شه؟»

اولیا: «ما انتظار داریم موفق بشه. شما زمانی که آزمون‌‌های آزمایشی شرکت می‌کردید رتبتون زیر 10 بود؟»

آقای سخایی راد: «بله، ولی سوالی که هست اینه که آیا همه‌ی کسانی که در کنکور رتبه تک رقمی شدن، در کنکور آزمایشی هم رتبشون زیر 10 بوده؟ من تمام کسانی که رتبه تک رقمی شدن رو می‌شناسم و باهاشون دوستم، رتبه‌ی‌ 5 امسال (سال 1398) از آذر ماه با روزی یک ساعت شروع کرده بود و نقره المپیاد شیمی داشت، میانگین تراز قلمچیش 7400 بود در حالی‌که میانگین تراز من 8300 بود و ایشون تونست رتبه 5 کشوری بشه، پس نمی‌تونیم بگیم کسی که دیر شروع کرده لزوما نمی‌تونه نتیجه‌ی خوبی بگیره، حالا برگردیم به خرگوش ماجرا نگاه کنیم. کسی که زود شروع کرده و خیلی خونده. دوستی داشتم که دوران دبیرستان نوبت اول، سر درس رقابت داشتیم و چندین برابر من درس می‌خوند، از چند سال قبل‌تر از من برای کنکور خودش رو مهیا کرده بود، تو رشته‌ی تجربی رتبش چهاررقمی شد. یعنی زود شروع کردن تضمین کننده‌ی موفقیت نیست. بین بچه‌های تجربی مرسومه روزی 13-14 ساعت درس بخونن، من دوستی داشتم 8-9 ساعت درس می‌خوند و رتبه 9 کشوری شد.

پدرم دوستی داشتند که 2 سال کنکور تجربی داد و قبول نشد، 2 سال سربازی رفت و بعد از اون 4 سال کنکور داد و قبول نشد. اما نهایتا سال هفتمی که کنکور داد پزشکی قبول شد. هر چند باید بپذیریم که لزوما سعادت و خوشبختی آدم‌ها بستگی به قبولی المپیاد یا کنکور نداره اما اگر می‌خوایم تو کنکور موفق بشیم وظیفمون اینه که همه تلاشمون رو بکنیم.

کنکور یک دو ماراتن به شدت فرسایشیه و به شدت سخته. وقتی چنین دو ماراتن سنگینی داریم، موفقیت در اون به دو فاکتور بستگی پیدا داره؛ دانش و قدرت روانی ما. که قطعا فاکتور روحی و روانی خیلی مهم‌تر از دانش ماست. حالا یه عده‌ای می‌گن ما مدام درس می‌خونیم، از تمام تفریحات، خواب، گردش و بازی مون می‌زنیم تا به نتیجه‌ی خوبی برسیم، غافل از این‌که افسردگی ناشی از عدم تفریح می‌تونه تمام تلاشمون رو از بین ببره. من سرجلسه کنکورم با انگیزه 100% زدن ریاضی و فیزیک دفترچه تخصصی رو باز کردم و نهایتا 100% هم زدم، اما برای شیمی انگیزه 100% زدن رو نداشتم و 3 تا غلط داشتم در حالی که از نظر دانش تو شیمی و فیزیک و ریاضی یکسان بودم. منظورم هم این نیست که بشینیم از قبل اندازه بگیریم که توی کنکور هر درس رو چند بزنیم که رتبه مون چند شه. در حقیقت کنکور یه سری محاسبات خیلی پیچیده داره که من باهاش کاری نداشتم و اهمیتی برام نداشت و احتمالا بهتره برای شما هم اهمیت نداشته باشه. من درس خوندم که بهترین باشم و نهایتا تو سه تا زیر گروه رتبه 1 شدم.

سوال: به نظر شما نقش اولیا در کنکور در قبال فرزندشون چیه؟

پاسخ: تو بازی‌های کامپیوتری یه مفهومی هست به نام چک پوینت که وقتی گیم آور می‌شی به دو درصد انتهای بازی برمی‌گردوندت نه به ابتدای بازی. قطعا باید یکی از اولیا نقش چک پوینت رو برای دانش‌آموز کنکوری بازی کنه، چون برای پیشروی هم به چک پوینت احتیاج داری و هم نیروی پیش برنده. من به عنوان کسی که 8 ماه پیش کنکور دادم و همه چیز رو یادم هست، باید به اولیا توصیه کنم سعی کنید شنونده باشید، یعنی سعی کنید اجازه بدید به بچه‌ها که خودشون حرف بزنن و نه این‌که شما بپرسید و مجبورشون کنید که توضیح بدن. وقتی کسی پشت مانع بزرگی مثل کنکور قرار می‌گیره، کنکوری که فی‌نفسه اضطراب آوره و به فرد فشار روحی سنگینی رو تحمیل می‌کنه، ناخواسته ضمیر ناخودآگاهش با شرایط محیطی لج می‌کنه و تو چنین حالتی والدین هر چیزی که به دانش آموز بگن، دانش‎آموز لج می‌کنه. پس والدین چطور می‌تونن حرفشون رو به دانش‌آموز برسونند؟ مطالبی هست که والدین می‌بینن و می‌شنون و تنها راه این‌که این مطالب رو به دانش‌آموز برسونن یه نفر سومه. وقتی نوجوونی پشت سر گذاشته می‌شه حرف شنوی از پدر و مادر خیلی کمتر می‌شه، شاید تو موارد کوچیک هنوز حرف شنوی به واسطه احترام پدر و مادر باشه، ولی وقتی فشار کنکور هم اضافه بشه، دانش آموز عنان از کف می‌ده و ضمیر ناخودآگاه حاکم می‌شه، به نظر من مشاور می‌تونه نقش انتقال دهنده رو داشته باشه و این انتقال دهندگی مهم‌ترین نقش مشاوره. خیلی مهمه که تو کنکور دانش‌آموز کسی رو داشته باشه که پشتش بهش گرم باشه، کنکور بحث روحی و روانیش خیلی بزرگتر از بحث علمی که داره هست! کسی که خوندن رو شروع می‌کنه با رتبه‌ متوسط شروع می‌کنه و آروم آروم پیشرفت می‌کنه و فشار کمتری رو تحمل می‌کنه که کمتر از فشاری هست که ترازش از اول بالا بوده و باید بالا نگه اش داره. دوست من سال دهم واقعا اینجوری بود و تو کلاس سیزده نفره ما رتبش دو رقمی بود، من 1 منطقه شدم و اون 2 منطقه، اون با تراز 6700 شروع کرد و با آرامش100 تا 100 اومد بالا ولی شرایط من فرق می‌کرد، چون تو آزمون‌های آزمایشی من بار اول رتبه 8 شدم، بار دوم رتبه 2 و بار سوم 1رتبه شدم. من یه دانش‌آموز دهمی بودم که شده بودم کانون توجه. این که یه کنکوری حس کنه چشم‌ها رو اونه، به شدت عذاب آوره. این توجه هرچقدر بیشتر بشه عذاب آورتره، یعنی والدین هرچی تلاش کنن توجه خودشونو به حد معمول برسونن، شاید تو درس خوندن دانش‌آموز تاثیر نذاره ولی تو از بین بردن استرسش خیلی نقش داره.

 من دو تا دوست داشتم یکی استرسی و اون یکی هیچ استرس و هیجان نابجایی نداشت، درسش رو می‌خوند و باهم تفریح و ورزش می‌کردیم، رتبه‌ی خوبی کسب کرد و برق یکی از دانشگاه‌های شهر تهران قبول شد. اون دوست استرسی ما با این‌که خیلی بیشتر درس خوند ولی اندازه‌ی اون نتونست موفق باشه.

وقتی یه دانش‌آموز المپیاد رو پشت سر بذاره، دیگه استرس نداره، چون فارغ از بحث نتیجه، به یه آزمون خیلی بزرگ رو پشت سر گذاشته، منم دقیقا اینجوری بودم چون من آزمون خیلی سختی مثل المپیاد رو پشت سر گذاشتم، زمان آزمون المپیاد هول شدم و سوال‌های آسون رو حل نکردم ولی سوالات سخت رو حل کردم و در نهایت از کسب مدال باز موندم، اون استرس سنگین برام درس عبرت شد و روز کنکور تونستم خودم رو مدیریت کنم و با آرامش روانی آزمون دادم.

وقتی فرزندتون برای کنکور درس می‌خونه آزاد بذاریدش و این حس رو بهش القا کنید که تو کار بزرگی رو انجام می‌دی و اگر تراز بالایی بیاری تشویق می‌شی و اگر ترازت پایین بیاد تنبیه و سرزنشی در کار نیست. همین کار باعث پیشرفت می‌شه، من عقیده ندارم که دانش آموز و به حال خودش رها کنید ولی فشار و هم توجه رو از حدی بالاتر نبرید.

مشکلی که من با مشاورهایی که تبلیغات زیادی دارند اینه که یه نسخه رو نمی‌شه برا هزار نفر پیچید. برنامه‌ی هر نفر باید بر اساس نوع زندگی اون فرد و شرایط اون فرد باید چیده بشه. فراموش نکنیم که وقتی یه دانش‌آموز داره برا کنکور می‌خونه بی‌نهایت شکننده و حساس می‌شه و انرژی روانی تو خونه براش بی‌نهایت مهم‌تر از جاهای دیگه‌ست، من خودم و دوستام رو دیدم ‌که چقدر شرایط محیطی و خانواده در فرایند درس خوندن و موفق شدنشون تاثیر گذار بود.

 من به شخصه زمان کنکور به شدت موجود آزاردهنده‌ای بودم و دست خودمم نبود، واقعا مدارا کردن اولیا با دانش آموز، این‌که اگرتندی و بدخلقی دیدند بذارن به حساب کنکور و شرایط رو تلطیف کنن، خیلی در نتیجه کنکور تاثیر داره.

سوال: چقدر باید روی تراز آزمون‌های آزمایشی حساس باشیم؟

رتبه ‌ی 3 امسال بیشترین رتبه قلمچیش 27 بود و یا رتبه‌ی 40 امسال ترازش 2 تا از من پایین‌تر بود؛ اگر دانش‌آموز تراز قبلیش شده 6700 و الان 6900 و یا 7000 هست درسته با این تراز کامپیوتر شریف قبول نمیشه ولی موفق محسوب می‌شه، چون آزمون بعدی 7100 می‌شه و آزمون بعدترش 7200 می‌شه، این مهمه که رشد صعودیش حفظ بشه و هر روز از روز قبلش بهتر باشه.

اینم بگم که میانگین تراز قلمچی هیچ ربطی به کنکور نداره!!

سوال: «آیا شما کلاس خصوصی داشتید؟»

پاسخ: «من خودم متوجه شدم فصل 1 فیزیک دهم رو درست یاد نگرفتم و با یک معلمی صحبت کردم و یک جلسه باهاش کلاس خصوصی گرفتم. اصولا کلاس خصوصی گرفتنم بر حسب نیاز و موردی بود و لزومی نداره معلمی که برای این مبحث هماهنگ می‌کنیم بهترین باشه، همین که به اون مطلب اشراف داشته باشه و این که شاگرد بتونه با معلم هماهنگ بشه و ارتباط برقرار کنه کفایت می‌کنه، چون در نهایت این دانش‌آموز هست که باید درس بخونه و فقط احتیاج به یک موتور محرک داره و این حس خوب همین موتور محرک هست که می‌تونه یه معلم خوب یه حس خوب از اون درس به دانش‌آموز القا کنه.

سوال: فرزند ما از چه کتاب هایی شروع کنه؟

پاسخ: در مورد کسی که تازه داره تست می‌زنه حتما باید سراغ کتابی بره که پاسخ تشریحی داشته باشه و تا بتونه رجوع کنه و اشکالاتش رو متوجه بشه و رفع شون کنه.

ریاضی و فیزیک درس‌های مسئله محور هستند و ریاضی‌دان دنبال اینه بگه چرا درسته ولی فیزیک‌دان فقط میگه این مطلب ارائه شده درسته و دنبال اثبات کردن نیست و کارشو انجام میده. برای همین توصیه‌ی همیشگی من این است که علاوه بر خوندن درسنامه، پاسخنامه تشریحی رو خیلی مفهومی و دقیق بخونن، یعنی حتی اگر درست هم حل کردند باز پاسخنامه را نگاه کنند از طرفی چون در زمان کنکور احتیاج به سرعت عمل بالاست و باید راحت‌ترین راه حل رو یاد بگیرند، اگر بخواد زمان زیادی پاسخ تشریحی همه سوالات رو پی بگیره و خط به خط بخونه وقت گیر میشه و زمان مطالعه تون رو از دست می‌دید، شما وقتی هندسه رو روی کاغذ حل می کنید و شکل می‌کشید بهتر متوجه می‌شید شما وقتی از یک دید جدید به مسئله نگاه می‌کنید یک دید وسیع‌تری بهش پیدا می‌کنید.از دید بالاتر بهش نگاه می کنید و یک بعد جدید پیدا می‌کنید. من خودم سال آخرم چهار آزمون مختلف از چهار موسسه مختلف شرکت کردم. برای این‌که دید بهتری پیدا کنم و تسلط بالاتری به امتحان داشته باشم، یعنی سوالات مختلف رو از منظر طراحان مختلف دیده بودم.

حرف آخرم این‌که سعی کنید از مسیر لذت ببرید و در کنار درس خوندن زندگی کردن رو فراموش نکنید.»

برچسب‌ها: المپیاد کنکور
دیگر مقالات سایت
موانع مسئولیت پذیری

موانع مسئولیت پذیری

شاید شما هم موافق باشید که صحبت کردن در مورد پذیرش مسئولیت در زندگی، کار ساده‌ای است. اما یک سری موانعی بر سر این راه وجود دارد که بهتر است آن‌ها را تشخیص دهی...

آشنایی با گیاه شناسی

آشنایی با گیاه شناسی

گیاه شناسی یکی از قدیمی ترین علوم طبیعی جهان است. در ابتدا گیاه شناسی شامل کلیه ارگانیسم های گیاهی مانند جلبک ، گلسنگ ، سرخس ، قارچ ، خزه همراه با گیاهان واقعی بود. بعد...

دانش مغز Brain bee

دانش مغز Brain bee

دانش مغز یا همان Brain bee چیست؟
The Brain Bee یک رقابت برای دانش آموزان دبیرستانی است. دانش آموزان در مورد دانش مربوط به تحقیقات مغز و علوم اعصاب آزمایش می‌ش...